عقاید وگنر برای جدایی قاره ها

در اوایل قرن بیستم نظریه ای به نام جابه جایی قاره ها توسط آلفرد وگنر، هواشناس و زمین فیزیكدان آلمانی عنوان شد كه با نظریه های قبلی در مورد ثابت بودن وضعیت قاره ها و اقیانوسها، تضاد داشت . به همین سبب هم، این نظریه در ابتدا با شك و تردید تلقی شد و عده ای حتی آن را به مسخره گرفتند!
در واقع بیشتر از 50 سال زمان لازم بود تا اطلاعات كافی برای تأیید نظریه ی جدید جمع آوری شود تا سرانجام آن نظریه ی ضعیف جای خود را به نظریه ی زمین ساخت ورقه ای بدهد. نظریه ای كه برای نخستین بار، دید جامعی درباره ی فعالیت های درونی زمین به دانشمندان می داد.  

 

  عقیده ای پیشرفته در زمان خود

وگنر، در كتابی كه در سال 1915 منتشر كرد، اصول عقاید خود را شرح داده است. او معتقد به وجود قاره ای عظیم به نام پانگه آ (به معنای همه ی خشكی ها ) است كه در حدود 200 میلیون سال پیش، شروع به قطعه قطعه شدن كرد و سرانجام قاره های امروزی را به وجود آورد.
این قاره (پانگه آ) چند میلیون سال بعد مبدل به دو قاره بزرگ لورازیا (laurasia) و گندوانا (Gondwana) شد كه اولی شامل آمریكای شمالی، گرینلند و بیشتر قسمتهای آسیا و اروپای امروزی است و دومی آمریكای جنوبی، آفریقا ، قطب جنوب، هندوستان ، استرالیای كنونی را شامل می شده است.
فاصله دو قاره لورازیا و گندوانا را دریایی به نام تتیس (Tethys) پر می كرده است كه امروزه دریاهای مدیترانه، مازندران و سیاه را بازمانده های آن می دانند. وسعت این دریای اولیه را هم از روی طبقات چین خورده ای كه از جبل الطارق تا اقیانوس آرام امتداد دارند می توان تشخیص داد، زیرا این رسوبات در كوه های پیرنه، آلپ، قفقاز، البرز، اطلس و هیمالیا یافت می شوند.
چیزی از تقسیم شدن پانگه آ نگذشته بود كه آمریكا جنوبی و آفریقا نیز به صورت یك قطعه از گندوانا جدا شدند . بعدها با پدید آمدن اقیانوس اطلس جنوبی، این دو قاره نیز ازهمدیگر مجزا گشتند.
در حدود 65 میلیون سال قبل اقیانوس اطلس توسعه بیشتری به سمت شمال یافت، استرالیا از قطب جنوب جدا شد و هندوستان نیز شروع به حركت به سمت شمال و پیوستن به آسیا كرد.
به طور كلی دلایلی كه در كتاب ونگر برای درست بودن نظریه ی جابه جایی قاره ها ارائه شده اند عبارتند از :

1 – انطباق حاشیه ی قاره ها:
وگنر، شباهت زیادی را میان دو حاشیه ی شرقی آمریكای جنوبی و غربی آفریقا یافته بود، و همین شباهت ظاهری می توانست دلیل بر این موضوع باشد كه در گذشته، این دو قاره به هم متصل بوده و بعدها از هم جدا شده اند.

2 – سنگواره ها :
بعضی از سنگواره هایی كه امروزه در روی دو قاره مجاور هم پیدا می شوند، حاكی از آنند كه در گذشته آن قاره ها یك پارچه بوده اند.

3 – اقسام سنگ ها و شباهت های ساختاری :
اگر قاره ها در گذشته به هم متصل بوده اند، قاعدتاً باید سنگ هایی مربوط به زمانهای گذشته كه امروز در آنها دریافت می شود، از لحاظ سن و جنس مشابه باشند. وجود چنین شباهتی میان سنگ های شمال غرب آفریقا و شرق برزیل به اثبات رسیده است. در این مناطق ، سنگهای متعلق به 550 میلیون سال پیش ، در كنار سنگ های قدیمی و دو میلیارد ساله هستند، تشابه سنگها طوری است كه فقط با فرض متصل بودن قاره ها به هم در گذشته های بسیار دور قابل توجیه است.4 – آب و هوا :
‌ وقتی ثابت شد كه در قسمتهایی از قاره های واقع در نیم كره ی جنوبی كه امروزه در حدود منطقه استوا قرار دارند، آثار یخچالی مشاهده شده است وگنر نتیجه گرفت كه در گذشته، همه ی آن مناطق در محل قطب و در كنار همدیگر واقع بوده اند

عقاید موافق و مخالف

اگر چه بیشتر معاصران وگنر، با نظریات او مخالف بودند، ولی یك زمین شناس اهل آفریقای جنوبی به نام دوتوا و یك زمین شناس اسكاتلندی به نام هولمز، آن را شایسته ی توجه دانستند. دوتوا در سال 1937 مطلبی با عنوان قاره های سرگردان ما منتشر كرد و در آن، استدلالهای ضعیف وگنر را كنار گذاشت و خود شواهد محكم تری در این زمینه ارائه داد. هولمز نیز در كتاب زمین شناسی فیزیكی خود پیشنهاد كرد كه وجود جریانهای كنوكسیون در داخل گوشته ی زمین می تواند دلیل احتمالی حركت قاره ها باشد. نظریه ی هولمز هنوز هم با آن كه تاكنون زمین شناسان در مورد عوامل حركت دهنده قاره ها به توافق عمومی نرسیده اند، از اعتبار برخوردار است.  

 

  مغناطیس دیرین

مسئله ی جابه جا شدن قاره ها برای بار دوم وقتی بر سر زبانها افتاد كه عده ای به كاوش در بستر اقیانوسها علاقه مند شدند.
مطالعه ای كه در دهه 1950 ، در اروپا روی مغناطیس دیرین انجام گرفت، به كشف ارزنده ای منجر شد. به این معنی كه آرایش دانه های مانیتیت موجود در گدازه های زمانهای مختلف، كاملاً با هم تفاوت داشت. با این ترتیب معلوم بود كه یا نوعی سرگردانی قطبی در طول زمان وجود داشته ، یا آن كه قاره ها جا به جا شده اند. با آن كه قطبین مغناطیسی جای خود را عوض می كنند، مطالعه در روی میدان مغناطیسی زمین نشان می دهد كه قطبین مغناطیسی تقریباً همیشه در نزدیكی قطبین جغرافیایی قرار می گیرند. اگر قطبهای جغرافیایی سرگردانی قابل ملاحظه ای نداشته باشند – كه ما نیز به این واقعیت معتقدیم – قطبهای مغناطیسی هم نباید زیاد جا به جا شوند. در این صورت، تنها دلیل سرگردانی قطبی را می تان به جابه جا شدن قاره ها نسبت داد.
با این همه ، یافته های مغناطیس دیرین هم نتوانست كمك چندانی به اثبات نظریه ی جابه جایی قاره ها بكند زیرا مغناطیس سنجی روشی جدید بود و هنوز مورد تأیید قرار نداشت. گذشته از آن خاصیت مغناطیسی سنگ ها به مرور ضعیف می شود و یا سنگ ها می توانند مجدداً مغناطیسی شوند.  

 

  سرآغاز یك تحول فكری

در طول دو دهه ی 1950 و 1960 ، اطلاعات زیادی درباره جزئیات ساختمانی بستر اقیانوسها به دست آمد. از جمله معلوم شد كه :
1 – رشته كوه های بسیار طویل در اقیانوسها وجود دارد.
2 – جریان گدازه ها و فعالیتهای آتش فشانی در محل رشته كوه میان اقیانوس مشاهده شد
3 – مطالعات زلزله شناسی نشان داد كه در اعماق پوسته ی اقیانوسی، فعالیتهایی در كار است.
4 – نمونه برداری از سنگ های بستر اقیانوس، در هیچ نقطه سنگهایی قدیمی تر از 200 میلیون سال را نشان نداد.  

 

  گسترش بستر اقیانوس ها :

در اوایل دهه ی 1960، هری هس ، زمین شناس آمریكایی،‌این واقعیتها را كنار هم گذاشت و از مجموعه ی آن فرضیه ی گسترش بستر اقیانوسها را ارائه داد.
فرضیه ی هس این بود كه ، بستر اقیانوسها درمحل جریانهای كنوكسیونی ویژه ای كه در گوشته رخ می دهند پدید می آید
با خروج مواد از گوشته، بستر اقیانوس به دو طرف رانده می شود، پس مواد مذاب جایی برای بیرون آمدن و پخش شدن پیدا می كنند. در این صورت، پوسته ی جدیدی در محل شكاف تشكیل می شود، هس ، همچنین اعلام داشت كه به جبران این افزوده شدن بر پوسته اقیانوسی، در محل گودالهای عمیق كه در حاشیه ی بعضی از اقیانوسها قرار دارند، پوسته ی اقیانوسی قدیمی تر دوباره به درون گوشته كشانده و كم هضم می شود. پس ، پوسته ی اقیانوسی گذشته از جوان بودن، دائماً در حال تجدید شدن است.  

 

  وارونه شدن میدان مغناطیسی زمین :

در همان زمان كه هس فرضیه ی خود را ارائه داد، عده ای ژئو فیزیك دان دریافته بودند كه جهت میدان مغناطیسی زمین در گذشته، چندین بار وارونه شده، یعنی قطب شمال مبدل به قطب جنوب و بالعكس شده است. شواهد این تغییر جهت میدان مغناطیسی، از مطالعه روی گدازه ها و رسوبات بستر دریا در نقاط مختلف جهان حاصل آمد.  

 

  تعبیری تازه از یك نظریه ی قدیمی

در سال 1968، از نظریه های جابه جایی قاره ها و گسترش بستر اقیانوس ها، نظریه ی كامل تری به نام زمین ساخت ورقی (تكتونیك ورقه ای) ارائه شد. این تئوری چنان جامع است كه بیشتر فرایندهای زمین شناسی را به كمك آن می توان تعبیر كرد.
بر اساس نظریه ی زمین ساخت ورقه ای ، سنگ كره ( لیتوسفر) خارجی و جامد شامل 7 ورقه ی بزرگ و تعدادی ورقه كوچك تر است ضخامت ورقه ها در محل اقیانوسها اندك است و بین 70 تا 100 كیلومتر تغییر می كند.